شلوغ درهم و قاطی پاتی. نمیخوام برم خونه! - تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 2:18
برنگردیم خونه. بمونیم همینجا. دانشگاها باز شن. بریم بیرون سالاد سزار بخوریم با کوکا که تو لیوانه و یخ داره و من یکم از مال خودموxa0 بدم به میم و میم نگاه «وای نوشابتوxa0دادی به من یو ماست ریلی لاو می» کنه
Close your eyes and I'll kiss you, Tomorrow I'll miss you - تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 2:18
کویی کاکا درس میکنم بیتلز گوش میدم و عکساشو نگا میکنم و میرقصمدلم براش تنگ شدهخیلی
این تایپ ده انگشتی داره مارو..:)) - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
از وقتی پدربزرگم مرده همه چیز بیمعنی تر به نظر میاد! حتی مردن خودش. و نه یه جور بدی. خیلی حس میکنم بایدxa0 لحظه هارو زندگی کنم و در عین حال یه کارایی برای آینده کنمxa0 میدونی الان فرقش اینه که کمتر مهم به نظر میان اتفاقای آینده. کمتر انتظار پرفکت بودن دارم ازشون و میدونی؟ حتی اگه پرفکت باشن، خب چی م...
uncertainty - تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 18:52
xa0جالبه که یه چیز کوچولو چقدر کار میتونه بکنه، چقدر میتونه اطمینان های گرم تو قلب آدمو کمرنگ کنه
In an octopus's garden with you - تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 18:52
We would sing and dance aroundBecause we know we can't be foundI'd like to be under the seaIn an octopus's garden in the shade
نوزده - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 3:54
تولد نوزده سالگی. صب م بود راستش الان نمیدونم چه حسی دارم نسبت به کل اون چیزایی که پیش اومد فک کنم باید بنویسم راجبش بعدتر ریاضی رو دیر رسیدم فیزیک رو نرفتم و خوابیدم کللی، وخت نشد ناهار بخورم رفتم برنامه کنار اون یارو نشستم که خیلی مغروره و روژین روش کراش داره البته همه مغرورن فک کنم اون خانومه نار...
نور آفتاب دیگه خالص نیست - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 13:10
تهش میترسی دوباره و میفهمی باید برگردی پیش قدیمیا، به روزای خوب گذشته و به تصویرای ذهنی، که هیچوخت به کسی نمیگمشون. تقدسش از بین رفته انگار دلم میخواد برگردم، برگردم اونجایی که هنوز جادویی ه و من قوی م.

برچسب‌های مرتبط

نوزده هزار لغت بهایی | نوزدهمین کنفرانس شیمی فیزیک | نوزدهمین کنگره شیمی ایران |