خرید بک لینک

برنگردیم خونه. بمونیم همینجا. دانشگاها باز شن. بریم بیرون سالاد سزار بخوریم با کوکا که تو لیوانه و یخ داره و من یکم از مال خودمو بدم به میم و میم نگاه «وای نوشابتو دادی به من یو ماست ریلی لاو می» کنه بهم. و بعد بریم هزار تا را بریم میبینی چقد هوا عالیه؟ باید بیرون باشیم الان. و باید قدم بزنیم و بستنی لواشکی بگیریم و پارک بریم و رو چمنا دراز بکشیم و آسمون آبی آفتابی و ابرای پف پفیو نگا کنیم. مثه وختایی که بچه بودم. و کنار در جلویی خونمون مینشستم و هوا خیلی نرم بود و نسیم میخورد به صورتم و آسمون آبی و ابرای خوشگلو نگا میکردم و میتونستم تا ابد همونجا بمونم و گلای کاغذی سرخابی و خوشگل بودن و درخت انگور داشتیم که ازون ساقه های خیل نازک ترش خوشمزه داشت که فر میخوردن. و کللی کتاب هیجان انگیز داشتم برای خوندن. یا وختایی که رو تراس پشتی با برادرم بازی میکردیم. ساعت ها! با باک برنج! با برگا و اون چیزای شبیه لوبیا که از درخت گل ارغوان درمیومدن. یا شبای تابستون که مدرسه ها تعطیل بودن و مامان بابام تا دیروخت فیلم میدیدن و به ما اجازه میدادن بازی کنیم و زود نخوابیم و ما تا نصف شب تو اتاق برادرم وانمود میکردیم فرش یه جزیره س و خونه میساختیم و کوچولو ترین عروسکامونو برمیداشتیم و داستانای بامزه درس میکردیم. دوستم کرونا گرفته. به نظرخیلی بد نمیاد. کاش رکسی فقط یبار میتونست بگیر تا میرفتم خونه ش و میگرفتم ازش و خوب میشدیم و بعد با هم میرفتیم سوشی میخوردیم. کی همه ی اینا تموم میشن. شاید باید برگردم خونمون واقعن. نمیدونم. زیادی هوا خوبه. زیادی جوونیم برای همه ی اینا.

برچسب: نویسنده: یلدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 2:18

صفحه بندی