خرید بک لینک
تولد نوزده سالگی.

صب م بود راستش الان نمیدونم چه حسی دارم نسبت به کل اون چیزایی که پیش اومد فک کنم باید بنویسم راجبش بعدتر

ریاضی رو دیر رسیدم فیزیک رو نرفتم و خوابیدم کللی، وخت نشد ناهار بخورم رفتم برنامه کنار اون یارو نشستم که خیلی مغروره و روژین روش کراش داره البته همه مغرورن فک کنم اون خانومه ناراحت و نا امید شد ازم که رفتم اون ته ولی خب میخواستم کللی مسج بدم ببینم کی کجاییم. بعد برنامه کارگاه بود که نرفتم و با ن رفتیم یه کیک گرد زیبای خیلی شکلاتی گرفتیم و رفتیم اون کافه هه که یبار با م رفته بودیم و قسمت غیر سیگاریا نشستیم و صبت کردیم و اینا، قدم زدن از دانشگا تا کیک فروشی ه و از اونجا تا کافه با ن عالی بود هوا عالی بود ن عالی بود. راستش صبحش برا خودم تو راه آهنگ تولد اندی رو گوش میدادم:)) اوهوم میگفتم، ح اومد، سیبیل داشت دوباره! حس خاصی نداشتم کمتر دوسش داشتم فک کنم ولی قطعن خوشال کننده بود به هر حال شمع های رنگی عالی رو گذاشتم رو کیک و ح کمکم کرد روشنشون کنم، کیمیا نیومد، آرزو کردم شمعارو فوت کردم ح و ن شمردن از نوزده تا یک و کیکمو بریدم و برام دس زدن و شاد بودم فک کنم بعد آ اومد و با ح رفتن سیگار کشیدن و به صاب خونه شون فحش دادن بیرون و من و ن نشستیم نقشه های شوم کشیدیم تا بعدن کارای بامزه کنیم:دی بعد دیگه ح رفت و من و آ و ن یه مدت نسبتن طولانی ای رو نشستیم صبت کردیم و خیلی خوب بود اون کافه من ه هم دخالت کرد یکم که خوب نبود بعد آ و ن شرط بستن سر یه چیزی و گفتن من بگم رو چی و گفتم هرکی باخت به من شام بده:دی قرار شد هرکی باخت به دوتای دیگه مون شام بده:دی و البته من هم با آ شرط بستم اگه بتونه با دوست ن رفیق شه شام بدم بهش، ن شرط رو باخت و سه تامون رفتیم یه جایی که یکم دور بود آش بخوریم پیاده رویش خوب بود آش هم خوب بود تو راه اون کتابه رو که ح میگفت مثه منه دیدم و خریدم و تو کتابفروشی هم خوب بود و گفتم ن بهم یه کیف داد؟ خیلی دوسش دارم تو راه اومدن آ خیلی سیگار کشید کللن آ زیاد سیگار میکشه ن با مترو رفت و بعد با آ برگشتیم خوابگا، البته آ رفت خوابگا خودش که دو تا کوچه اونورتر ه نه خوابگا ما! بعد اومدم بالا و به بابام و مادربزرگ و خاله م که زنگ زده بودن و ج نداده بودم ز زدم. و همه لباسامو عوض کردم چون حتی لباس زیر مانتوم هم بوی سیگار گرفته بود:| الانم خوابیدم رو تخت با یه بطری آب معدنی و دارم پست میذارم و یکم راستش حس تاسیان هست و راستش حس داغونی هم به خاطر نتایج میان ترم ریاضی یک دارم که داره له م میکنه و اینم هست که یکم مسائلمون با م پیچیده شده، باهاش صبت میکنم. هندزفریمم خراب شد امروز ولی اضافه دارم گرچه خوب نیستن. اوه یادم رفت بگم دو نفر تو دانشگا بهم کادو دادن که یکیش مزخرف ترین بود و یکیش نازنین(اونی که اینجاس) بود که کللی برام دنبال پیرهن گل گلی صورتی گشته بود که خیلی سوییت بود و تا دو شب نقاشی کشیده بود و یه کتابی که دنبالش بودم قبلن رو بهم داد که کلللللییییی حال کردم اصن انتظار نداشتم اینقد وخت بذاره دسش درد نکنه یه یادداشت عالی هم بهم داد که کللی سر ذوقم آورد. گفتم موقعی که با آ میومدیم صبت کردیم راجبه ماشینی شدن و تموم شدن حسا؟

بین همه ی چیزای دیشب، بارونش

یسری چیزا باید درس شن

خوب شد نوشتم، بمونه

برچسب: نوزده هزار لغت بهایی,نوزدهمین کنفرانس شیمی فیزیک,نوزدهمین کنگره شیمی ایران, نویسنده: یلدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت: 3:54

صفحه بندی